استانداري مازندران

ديدار صميمانه استاندار با كودكان بي سرپرست+حاشيه ها

كد خبر : ۲۵۵۸ /  تاریخ انتشار:۱۸ شهریور ۱۳۸۹ /  اخبار / استانداري ايميل چاپ PDF

به نظر مي رسيد بسيار شلوغ باشد كه همين طور هم بود. محمد زاده، مديركل بهزيستي استان، تقوي، مديركل حوزه استاندار و تعدادي ديگر از مسئولين به استقبال استاندار آمده بودند.
وارد سالن كه شديم با انبوهي از جمعيت روبرو شديم كه انگار همه افطار كرده بودند.

ديدار صميمانه استاندار با كودكان بي سرپرست+حاشيه ها

ديدار صميمانه استاندار با كودكان بي سرپرست
حاشيه هاي ديدار استاندار با كودكان بي سرپرست تحت پوشش بهزيستي

ساعت 19:15 دقيقه يعني حدود 20 دقيقه مانده به اذان مغرب، استاندار به محل يكي از رستوران هاي ساري براي شركت در مراسم تجليل از همسران كاركنان دفتر ارزيابي عملكرد و پاسخگويي به شكايات استانداري، رسيد.
اما به نظر مي رسيد كه خيلي عجله دارد و قصد شركت در مراسم افطار را ندارد. اصرار ها هم كارساز نبود و مهندس طاهايي پس از توقفي كوتاه به سمت هتل ديگري كه محل برگزاري ضيافت افطار خانواده معلولان و كودكان بي سرپرست تحت پوشش سازمان بهزيستي بود، حركت كرد. دليل اصرار براي حضور در جمع آن خانواده ها را متوجه نشدم، به هر حال همه با هم راه افتاديم. ترافيك بسيار سنگين بود و ما پس از گذشت حدود 20 دقيقه از اذان، به هتل رسيديم.
به نظر مي رسيد بسيار شلوغ باشد كه همين طور هم بود. محمد زاده، مديركل بهزيستي استان، تقوي، مديركل حوزه استاندار و تعدادي ديگر از مسئولين به استقبال استاندار آمده بودند.
وارد سالن كه شديم با انبوهي از جمعيت روبرو شديم كه انگار همه افطار كرده بودند.
پس از صرف افطار استاندار گفت كه قصد ديدار با تك تك افراد حاضر در مراسم را دارد. با اين سخن وي محمد زاده گفت كه از سالن مجاور شروع كنيم. من كه كمي از بقيه جلوتر حركت مي كردم ديدم كه تعدادي از حاضرين با نامه هاي درخواست خود منتظر حضور مهندس طاهايي بودند، چند نفر هم با هم مشورت مي كردند كه به استاندار چه بگويند و خواسته خود را چگونه عنوان كنند و اكثر جمعيت هم روي ميزهايشان نشسته بودند و گويي خبر از حضور استاندار نداشتند.
مسئله مهمي كه در اين مراسم به چشم مي خورد حضور گسترده و چشمگير مديران و مسئولان استان بود كه نشان از توجه آنها به اين خانواده ها و موجب دلگرمي و اميد كودكان بي سرپرست مي شد.
با ورود طاهايي به سالن، اطراف او بسيار شلوغ شد به حدي كه راه رفتن دشوار شده بود اما وي اصرار داشت كه بر سر همه ميزها حاضر شده و با همه سلام و احوال پرسي كند. خانم معلولي را قبل از ورود استاندار به سالن ديده بودم كه خود را براي گفتگو با طاهايي آماده مي كرد و كلي هم براي اين كار ذوق و شوق داشت اما با ديدن استاندار گويي خجالت كشيده و پشيمان شد، با اصرار اطرافيان فقط توانست نامه اي را به دست مهندس طاهايي برساند.
در ميان جمعي كه مهر و محبت برايشان موهبتي قيمتي است ، استاندار ضمن توجه به همگان، همچون پدري مهربان به كودكان دست مي داد و روي آنها را مي بوسيد.
وقتي از سالن اول خارج مي شديم مردي ميانسال كه بر ويلچر سوار بود جلوي طاهايي را گرفت و به سادگي و با زباني دوستانه از مشكلات خود گفت، گفت كه چگونه با رنج گذران زندگي نموده و خرج خانواده مي دهد. گفت كه با دستفروشي نان حلال بر سر سفره مي گذارد، اما گلايه داشت كه هر جا بساط مي كند با ممانعت ماموران شهرداري مواجه مي شود. اينها را گفت و گفت كه جايي ثابت براي كسب حلال مي خواهد. مهندس طاهايي هم به مديركل بهزيستي دستور داد تا اين مورد را با شهرداري ها مطرح كنند.
استاندار كه سعي در ديدار همه داشت، گاهي بعضي از مراجعين را به نزد مديران مربوطه ارجاع مي داد و از مدير مي خواست كه پس از اقدام گزارش كار بدهد. در اين ميان مهندس طاهايي به ناتوانان جسمي توجه بيشتري داشت و در مسير حركت با آنها سخن مي گفت.
در سالن دوم نيز وضع به همين شكل بود و مهندس طاهايي به همه حاضرين ديدار كرد. در اين سالن خانم معلول اما سرزنده اي جلوي طاهايي را گرفت و شروع به دعاي خير كرد، پس از چند جمله اي كه به آرامي به استاندار گفت، اصرار داشت كه عكاسان حاضر از او در كنار طاهايي عكس يادگاري بگيرند.
حضور دختر بچه 4 يا 5 ساله اي توجه مرا به خود جلب كرد كه در تمام مسير حركت استاندار همراه ما مي آمد و به سختي با كنار زدن جمعيت خود را به طاهايي نزديك مي كرد، اين كار او موجب شده بود كه چندين بار از سوي استاندار نوازش شود.
در شروع مراسم و پس از پايان ديدارها، استاندار براي استقرار خود ميز تعدادي از پسران نوجوان را انتخاب كرد و در ميان آنها نشست. پسر ها بسيار پر جنب و جوش و خوش لباس بودند. از دور متوجه صحبت يكي از اين نوجوانان با استاندار شدم كه با حرارت خاصي سخن مي گفت. كمي كه نزديكتر آمدم شنيدم كه انگار هم شهري مهندس طاهايي است و از موضوعي گلايه دارد. گله از هداياي نقدي به دختران، در شهري كه او در آنجا اسكان دارد و عدم پرداخت اين هديه به پسران.
شوخي هاي جالب و كودكانه اين نوجوانان در نوع خود جاب توجه بود، با شروع صحبت هاي مجري برنامه گويي سرو صدا و شوخي هاي آنها هم بيشتر شده بود. در ميان اين همهمه، ناگهان صداي خنده ي جمعي از اين نوجوانان توجه همه را به خود جلب كرد، بيشتر كه دقت كردم ديدم كه صندلي را از زير يكي از دوستانشان كشيدند كه موجب زمين خوردن او شده بود، حالا من هم كه خيلي خسته بودم براي لحظه اي از ته دل خنديدم، ديدن اين شعف و شادي و بازي گوشي نوجواناني كه از كودكي با تلخي مواجه شدند، لبخند را بر هر لبي مي آورد.
محمد زاده، مديركل بهزيستي استان كه پشت تريبون رفت، با لبخند گفت كه تا سكوت را رعايت نكنيد صحبت نمي كنم و اين جمله را چند مرتبه تكرار كرد، اما افاقه نكرد، محمد زاده در حركت بعدي وعده 5 جايزه به ساكت ترين بچه ها داد كه باز هم موثر واقع نشد و او به ناچار به ادامه سخن پرداخت. طبع شعر محمد زاده هم انگار گل كرده بود و شعري طولاني خواند كه جمع با تبسمي بر لب مستمع شعرخواني او بود.
پس از او استاندار به ايراد سخن پرداخت و گفت كه يكي از بهترين عبادات در ماه مبارك رمضان، توجه به خانواده هاي نيازمند و كودكان بي سرپرست است.
شايد همين باور، دليل اصرار و تاكيد او براي حضور در اين مراسم بود. 
طاهايي گفت كه شما دختران و پسران، اميدهاي فرداي انقلاب، كشور و استان هستيد و اميدواريم شاهد روزي باشيم كه هر مددجو خود به مددكار تبديل شده و نقش مهمي در كشور ايفا كند.
اجراي گروه سرود دختران نابينا و ناشنواي قائم شهر هم بسيار جاب و تماشايي بود. تفاوت رنگ لباس نابينايان با ناشنوايان و نوع اجراي آنها حداقل توانسته بود براي اولين بار سكوت را بر جمع حاكم كند.گروه، سرودي را هم تقديم به استاندار نمودند، شعري درخصوص روياي كودكي كه   بي بي دوعالم حضرت زهراي اطهر را مي بيند؛ برخي چشم هاي خيس را مي شد ديد.
در پايان اين مراسم تعدادي از مددكاران نمونه استان هدايايي از دست استاندار دريافت كردند كه صد البته ذره اي از زحمات آنان را جبران نخواهد نمود اما موجب قوت قلب و دلگرمي آنها مي شود.
دست تكان دادن هاي استاندار براي بچه ها در اين مراسم جالب توجه بود و اين كار او در پايان و هنگام خداحافظي با آنها بسيار تماشايي و همراه با عطوفت خاصي بود، در چهره او كه نگاه مي كردم گويي شبي به يادماندني را پشت سر گذاشته و نمي خواهد اين شب تمام شود.
به هر تقدير زمان به سرعت سپري شد و ساعت از 22 گذشته بود كه به سمت منزل حركت كرديم.

 

امام خميني (ره)
راه اصلاح یک مملکتی فرهنگ آن مملکت است. اصلاح باید از فرهنگ شروع بشود. اگر فرهنگ درست بشود یک مملکت اصلاح می‌شود

آمار سايت

mod_vvisit_counterامروز۶۷۵۵
mod_vvisit_counterديروز۹۰۱۹
mod_vvisit_counterجمع۲۶۴۴۵۱۳