داي ديني ست به همرزمانش. در مدت 6 روز از حضورش در استان، بعد از تمام جلسات و بازديدها به سراغ خانواده هاي معظم شهدا رفت.
جلسه در بندر اميرآباد، بازديد از پروژه هاي منطقه ويژه اقتصادي بندر اميرآباد. استاندار به همراه هياتي بلند پايه از مديران از پروژه هاي بندر بازديد مي كنند. از كنارشان كه مي گذري كه گاه مي شنوي كه در ارتباط با جذب سرمايه گذار و افزايش ظرفيت بارگيري و ميزان اشتغال سخن مي گويند.

همراه با استاندار در ميان خانواده شهدا و ايثارگران
اداي ديني ست به همرزمانش. در مدت 6 روز از حضورش در استان، بعد از تمام جلسات و بازديدها به سراغ خانواده هاي معظم شهدا رفت.
جلسه در بندر اميرآباد، بازديد از پروژه هاي منطقه ويژه اقتصادي بندر اميرآباد. استاندار به همراه هياتي بلند پايه از مديران از پروژه هاي بندر بازديد مي كنند. از كنارشان كه مي گذري كه گاه مي شنوي كه در ارتباط با جذب سرمايه گذار و افزايش ظرفيت بارگيري و ميزان اشتغال سخن مي گويند.
داشتيم از درگاهي بندر خارج مي شديم كه وسط همه بحث هاي اقتصادي رو كرد به ورودي بندر و گفت: اسم اينجا را بگذاريد بندر شهيد هاشمي نژاد امير آباد.
آقاي قلي نژاد از عملكرد بندر گفت، آقاي مقيمي از انتظاراتش، آقاي فرزانه معاون برنامه ريزي استاندار از آرمانهاي پيش رو و يكي از سرمايه گذارها از تواناييهايش گفت. صندلي هاي نرم و جاي گرم در آن روز سرد ملال به چشمان مي آورد. اما نوبت استاندار كه رسيد، طولي نگذشت كه گذران ساعت را كسي احساس نكرد.
از شهيد هاشمي نژاد ،از ابوعمارها و از روزهاي جبهه و بعد از آن گفت. آن قدر با حرارت سخن مي گفت كه گويي اولين بارش است كه اين واقعه را براي خودش تعريف مي كند. نمي شد تصميم گرفت كه اين لحظه بايد اين سخنان را بنويسي يا آن لحظات را ثبت كني ؟! از بسيجيان ياد كرد و در آخر راهكارهايي براي توسعه بندر داد.
موقع برگشت از محل احداث پالايشگاه ديدن كرد و بعد در مراسم ختم يكي از روحانيان بهشهر به نام حجت الاسلام والمسلمين ادبي شركت كرد. در همان محل يكي از جانبازان كه معلم شيمي بود و سالها با رنج و درد ناشي از آسيب هاي شيميايي دست و پنجه نرم مي كرد به مقام رفيع شهادت رسيده بود استاندار به محض اطلاع در مراسم تشييع پيكر او نيز حضور يافت.
به ديدار آيت ا.. جباري نماينده مردم استان در مجلس خبرگان رهبري رفت و با ايشان گفتگو كرد.
ديگر از آن هيات همراه چند متري خبر نبود. برنامه بعدي را پرسيديم گفتند: ديدار با خانواده هاي شهدا و جانبازان.
روح ا... قلندري اولين جانباز و آزده اي بود كه استاندار در آن روز به ديدارش رفت. 10 سال اسارت و 50 درصد جانبازي يادگاري اش از 8 سال دفاع مقدس بود. استاندار با حروصله و دقت مشكلاتش را شنيد و في المجلس با تعدادي از مديران كل تماس گرفت تا مشكلش را حل كنند اين روند در تمام بازديدها ادامه داشت.
خانه كلنگي با دو اتاق تو در تو و گلدانهايي كه مرتب روي پلكان ايوان چيده شده بود منزل خانواده شهيدي بود در بهشهر كه استاندار به ديدارشان رفت.
. مسئولين كه به ديدارش مي رفتند با يادآوري جملات و خاطرات مشترك خودشان را معرفي مي كردند. جانباز روشن دلي كه 20 سال جنگ، نعمت ديدنش را گرفته بود.
استاندار هيچ نگفت، سكوت كرد تا او دل گويه هايش را بگويد. و پس از سخنانش دستور داد از او در جلسه شوراي اداري دعوت كنند تا براي مديران دستگاه هاي اجرايي و فرمانداران به همين شيريني سخن بگويد.
بر مزار شهيد طوسي رفت و بر سر مزارش فاتحه خواند، دلش طاقت نياورد بر سر مزار تمام شهداي آن گلزار و مادر شهيد هم نشست و فاتحه خواند. به اطراف نگاه كرد انگار دنبال چيزي مي گشت. صداي اذان كه آمد همه متوجه شدند دنبال چه مي گردد ، مسجد را نشانش دادند. بعد از نماز جماعت سراغ خانواده شهيد طوسي رفت. پدر شهيد از خاطراتش با آقاي طاهايي در زمان سرپرستي استاداري مازندران گفت. از سردار شهيد گفت و استاندار همچنان مي شنيد.
به سراغ تنها فرزند شهيد هم رفت. همسر و فرزند سردار طوسي ميزبان استانداري شدند كه در ششمين روز استانداري اش مهمان اين عزيزان بود . دختر شهيد از يادواره هاي شهدا گفت و انتظارات پدرش از مسئولين، از پدرش خواست شفيع استانداري باشد كه در اوان مسئوليتش به سراغشان رفت. ميان سخنان بغض آلود تنها دختر شهيد استاندار به دكتر صميمي رئيس بنياد شهيد استان دستور داد مسائل مطرح شده را پيگيري كند.
ان روز هم تمام شد اما اكنون نيك ميدانيم كه بعد از هر جلسه و بازديد در هر شهرستان ديدار با خانواده هاي شهدا و جانبازان در برنامه كاري است.